تبليغاتX
خدا بود و دیگر هیچ... - سفرنامه مشهد
     

       یادمون رفت...اینم یه عکس از قطار تخیلیمون:)

 

مشهد امسال هم با تمام خوشی ها و سختی هاش به پایان رسید و ما دست از پا درازتر با قطاری درجه یک (سیمرغ) که فکر کنیم عزیران مقیم خارج از کشور هم همانند آن را در هیچ جای دنیا  ندیده باشند به تهران بازگشتیم. 

رفت ـ اتوبوس ـ با صدای هایده

از اول ملت رو نیم ساعت بابت تاخیر یک سری دوستان معطل کردیم، این که هیچ، بعدش گیر یه پسر دیونه ای افتادیم که با خودش حرف می زد (توهم داشت)

خاطره ـ شادی ـ با هم بودن

مثل همیشه کوله باری از خاطرات شیرینی که تمایل ما به بازگشت رو کم می کرد به سوغات آوردیم.

چی بگم از پسر بچه بامزه ای که به هوای موبایلهامون خودشو تو بغل ما جا کرد و چه ترفندهایی که برای دست به سر کردنش به کار نبردیم. (امین محمد خوشمزه)

یا ماجرای زن شمالی رو بگیم که از مستقل آمدن ما به مشهد کم مونده بود شاخ دربیاره... تازه مارو ـ د ر ی د ه ـ خطاب کرد. (ای بابا)

واااااااای... یه جای زیبا و دیدنی رو نزدیک بود از قلم بندازیم... یه پاساژی رفتیم که پله هاش بالا و پایین می رفت (ااااووو)البته هنوز تو کف اون موندیم. ار ظواهر پاساژ ـ که تمام شرایط راحتی رو در نظر گرفته بود ـ می شد فهمید که این کاره یه ایرانی نیست و فقط از عربهای پولدار برمیاد. پیشنهاد می کنیم اگر یه سفر مشهد رفتید از پاساژ " الماس شرق " دیدن کنید که فقط می تونید از اون حظ بصری ببرید...

برگشت ـ قطار دیجیتالی ـ با صدای نی

از قطار هر چی بگیم کم گفتیم... کوپه ما در جوار کوپه برادرانی سیبیل کلفت، غیرتی و داش مشتی بود. البته این برادران ظاهری سوسول و جوان داشتند ولی اگر کمک آنها نبود... از همین جا به اون ها می گیم  ای ول داداش...

و اما مشخصات هر کوپه... جلوی هر صندلی یک لب تاب مجهز به اینترنت تعبیه شده بود که ارتباط ما رو هر لحظه با دنیای مجازی بر قرار می کرد. اگر دقت کرده باشید ما همش on بودیم، این که شما متوجه نشدید مشکل خودتونه!!!!!!

گذشته از شوخی می رسیم به قسمت اصلی سفر:

حرم ـ امام رضا (ع) ـ زیارت

گر میسر نشود بوسه زدن پایش را                 هر کجا پای نهد بوسه زنم جایش را

شکر که باز هم این سعادت را پیدا کردیم تا به زیارت بریم. این زیارت بهترین فرصت برای فرار از این شهر شلوغ با آدم های رنگارنگ از این دنیای ساختگی بود. چهار دیواری که ما آدم ها برای خودمون ساختیم و رهایی از اون سخته ولی بالاخره شدنی است.این سفر گوشه دیگری از رحمت خدا رو به ما نشون داد و ما انرژی تازه ای برای ادامه زندگی گرفتیم.

امیدوارم نتیجه دعاهایی که براتون کردیم رو ببینید... ان شا الله

نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 12:39 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت