عجايبالبلدان تأليف ابولمؤيد بلخي ازمتقدمان علماي دوره سامانيان و از شاعران و مورخان و فاضلان مشهور آن زمان است و معاصر نوح بن منصور ساماني(۳۶۶ ـ ۳۸۷). عوفي در لبابالالباب وي را از شاعران زمان ساسانيان ياد كرده و قطعه لطيفي نيز به او نسبت داده است، اما معالاسف آثار او همه به تاراج حادثات رفته و جز نامي از آنها بر جاي نمانده است مگر كتابي ناقص كه نسخه خطي آن در دست و موسوم به عجايبالبلدان است؛ هرچند دستكاريهايي نيز در آن شده است. در اين كتاب از حوادث سالهاي ۵۶۲ و ۶۰۶ در آن سخن رفته، اما بدون شك از تأليفات ابولمؤيد است. گرشاسبنامه كتاب ديگري است كه آن را به ابولمؤيد بلخي نسبت دادهاند و مأخذ گرشاسبنامه اسدي طوسي است. در اينجا با هم قطعاتي از كتاب عجايبالبلدان را ميخوانيم:
آغاز كتاب ــ چنين گويد ابولمطيع بلخي كه در هندوستان درختي است بر سر كوهي در ميان دريا، و ميان آن درخت چهل در خانه است و ده در دكان از سطبري۲ آن درخت، و آن دكانها هميشه پر متاعها و قماشهاست گوناگون، و بر هر متاعي بهاي آن نوشته، تا هر فقيري يا اميري و هركس كه متاعي خواهد بخرد [ داند كه ] هر جنسي بچند، و آنجا هيچ مردم نباشند چنانكه ايشان را ببينند. چون كشتي آنجا رسد بدارند۳ ، و در آن دكانها و خانهها روند ونرخها برخوانند، بها برسنجند وبنهند، و آن متاع بردارند و بروند. و هرگز كس آنجا مردم نديده است. و اگر كسي چيزي برگيرد و بها آنجا ننهد از ميان درخت بيرون نتواند آمدن، و هرچند كه گردند راه بيرون آمدن نيابند، چون متاع را باز بجا نهد يا بهاي آن، راه يابند و بيرون آيند و اين سخت عجب۴ است.
۱.مؤانست: انس دادن، مقابل متوحش داشتن.
۲.سطبري: ضخامت
۳.بدارند: متوقف سازند، بازايستانند
۴.عجب: به جاي عجيب، شگفتيآور