
بعد از ترجمه تفسیر طبری، قدیمتر متن را اهل فضل و دانش « رساله استخراج » و « رساله شش فصل » ضبط کردهاند. این دو کتاب را حکیم ابوجعفرمحمد بن ایوب حاسب طبری، دانشمند و ریاضیدان طبرستانی از زیر دست خود بیرون داده است. « رساله شش فصل» در شناختن اصطرلاب است و « رساله استخراج» دلایل نجومی برای کمیت عمر مولود بر می شمارد. عمر هر دو کتاب به قرن چهارم هجری قمری میرسد اما چون مطالب آن چندان به کار نمیآید از ذکر نمونه آن خودداری میکنم و میپردازم به کتاب گرانسنگ « حدود العالم من المشرق الی المغرب » .
حدود العالم درباره جغرافیای عمومی است و به سال 372 هجری قمری تألیف شده است. نام مؤلف کتاب مجهول است. کتاب به امیر ابوالحارث محمد بن احمد از سلسله فریغونیان که در کوزکانان حکمرانی داشتهاند، اهدا شده است. منقحترین نسخه حدود العالم به اهتمام استاد سخت کوش و والامقام دکتر منوچهر ستوده توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است. بخشی از حدود العالم را میخوانیم.
سخن اندر ناحیت ماوراءالنهر و شهرهای وی
ناحیتی است که مشرق وی حدود تبت است، و جنوب وی خراسان است و حدود خراسان، و مغرب وی غور است و حدود خلّخ، و شمالش هم حدود خلّخ است. و این ناحیتی است عظیم و آبادان و بسیار نعمت و در ترکستان و جای بازرگانان. و مردمیاند جنگی و غازیپیشه و تیرانداز و پاکدین. و این ناحیتی با داد و عدلست. و اندر کوههای وی معدن سیم است و زر سخت بسیار، با همه جوهرهای گدازنده که از کوه خیزد، با همه داروها که از کوه خیزد چون زاگ و زرنیخ و گوگرد و نوشادر.
بخارا ـ شهری بزرگست. و آبادانترین شهریست اندر ماوراءالنهر و مستقر ملک مشرق است و جایی نمناکست و بسیار میوهها و با آبهای روان. و مردمان وی تیرانداز و غازیپیشه. و ازو بساط و فرش و مصلّی نماز خیزد نیکو و پشمین. و شوره خیزد که بجایها ببرند. و حدود بخارا دوازده فرسنگ اندر دوازده فرسنگست و دیواری به گرد این همه در کشیده به یک پاره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوارست.
سخن اندر ناحیت دیلمان و شهرهای وی
پریم ـ قبضه این ناحیت است و مستقر سپهبدان به لشکر گاهیست بر نیم فرسنگ از شهر. و اندر وی مسلماناناند و بیشتر غریباند و پیشهور و بازرگانان، زیراک مردمان این ناحیت جز لشکری و برزیگر نباشند. و بهر پانزده روزی اندر وی روز بازار باشد. و از همه این ناحیت مردمان و کنیزکان و غلامان آراسته به بازار آیند و با یکدیگر مزاح کنند و رود زنند و دوستی گیرند. و رسم این ناحیت چنانست که هر مردی که کنیزکی را دوست گیرد. او را بفریبد و ببرد و سه روز بدارد هر چون که خواهد، آنگه به بر پدر کنیزک کس فرستد تا او را به زنی به وی دهد. و اندر نواحی وی چشمه های آبست که به یک سال اندر چندین بار بیشترین مردم این ناحیت آنجا شوند آراسته با نبید و رود و سرود و پای کوفتن. آنجا حاجتها خواهند از خدای و آن را چون تعبّدی دارند و باران خواهند به وقتی کشان بیاید و آن باران بیاید.