تبليغاتX
خدا بود و دیگر هیچ... - مشتی از خروار، ترجمه تفسیر طبری

ترجمه تفسیر محمد بن جریر طبری از کهن ترین متون پارسی است که به طور کامل بر جای مانده است. این اثر بزرگ به فرمان منصوربن نوح سامانی  به وسیله جمعی از علمای ماوراءانهر و خراسان به پارسی ترجمه شده است. مترجمان واژه های کهن پارسی را در ترجه این تفسیر به خوبی به کارگرفته اند و کوشیده اند در ترجمه آیات نیز از واژه های برابر پارسی بهره بگیرند. ادبا این تفسیر رامنبعی بزرگ برای شناختن واژه های پارسی می دانند. ترجمه تفسیر طبری در هفت جلد به تصحیح شادروان حبیب یغمایی در سال هزار و سیصد و سی و نه در انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسیده است.

                                                                       قصه وفات ابراهیم (ع)

و سبب بیرون شدن ابراهیم (ع) ازین جهان، آن بود که خدای ـ عزوجل ـ عزرائیل را ـ علیه السلام ـ گفته بود که : چون قبض روح ابراهیم را کنی، جان او به فرمان او بردار. تا او نفرماید و دستوری۱ ندهد، جان او برمدار.

     پس، خدای ـ تعالی ـ  همه کار او بدین جهان در ۲، تمام کرد و او را عمری دراز داد، و دویست سال کم چیزی، از عمر او گذشته بود و خواستهای۳ او و فرزندان بسیار گشتند.

 

     آنگه خدای ـ عزوجل ـ بفرمود که جان او بردار به فرمان او. و ملک الموت آن تدبیر همی کر تا چه حیله۴ کند و چه تدبیر سازد که جان او به فرمان او بردارد۵.

     پس ملک الموت، یک روز خویشتن را برسان پیری ضعیف بساخت، و با یکی عکازه۶ ، لرزان، همی آمد به سوی ابراهیم و ابراهیم ـ علیه السلام ـ چون چنان شخصی را دیدی او را به خانه بردی، و مهمان داری کردی، و مراعات کردی.

     و چون ابراهیم او را بدید، چنان دانست۷ که او به مهمان آمده است۸ یا به طمعی۹ آمده است و هم ان ساعت بفرمود تا خوانی طعام آوردند سوی او.

     عزرائیل دست از زیر بیرون کرد، لرزان، و لقمه ای برداشت، و دستش یلرزید و از دستش بیفتاد و یکی دیگر برداشت، و چون در دهان نگرست۱۰ و عجب همی داشت آن لرزیدن او. و او را پرسید که : تو را چه بوده است که چنین می لرزی و از لرزیدن طعامی نمی توان خوردن؟

     عزرائیل گفت : از پیری و ضعفی چنین همی لرزم، و هیچ قوتی ندارم و طعامی نمی توانم خورد گفت : زاد۱۱ تو چند باشد؟ گفت : دویست و پنج سال از عمر من گذشت.

     چون ابراهیم آن سخن بشنید  گفت : یا رب، اگر من نیز۱۲ تا پنج سال دیگر چنین ضعیف خواهم شد، مرا نیز زندگانی مده و چون این سخن بگفت، حالی۱۳ ملک الموت جان او بستد. والسلام.

 

توضیحات:

۱. دستوری : اجازه

۲. بدین جهان در : در این جهان، استعمال دو حرف اضافه برای یک متمم از ویژگی های سبک نظم و نثر خراسانی است.

۳. خواسته : مال و ثروت

۴. حیله : تدبیر

۵. معنای جمله : جان حضرت ابراهیم را طبق دستور خداوند با اجازه ابراهیم بگیرد.

۶. عکازه: عصا

۷. چنان دانست : چنان تصور کرد.

۸. به مهمان آمدن : به مهمانی آمدن.

۹. طمع : خواهش، آرزو

۱۰. نگرستن : مخفف نگریستن

۱۱. زاد : سن، معنای جمله آن است که چند سال داری.

۱۲. نیز : دیگر

۱۳. حالی : همان دم، همان وقت

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:56 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت