مجله ادبی و هنری و فرهنگی بخارا شماره شصتم خود را به مناسبت هشتادمین سال تولد هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) شاعر بلندپایه و گرانمایه ایران به نام سایه زده است. استاد مسلم ما دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی برای سایه نوشته است :« متجاوز از نیم قرن است که نسل های پی در پی عاشقان شعر فارسی حافظه هاشان را از شعر سایه سرشار کرده اند و امروز اگر آماری از حافظه های فرهیخته شعر دوست در سراسر قلم و زبان فارسی گرفته شود شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی تواند با شعر سایه رقابت کند.»
سایه در ششم اسفند سال هزارو سیصد و شش در رشت دیده به جهان گشود تا پنجم متوسطه در مسقط الرأس خود درس خواند و بعد به تهران آمد. اولین مجموعه شعر او به نام «نخستین نغمه ها» در مهر ماه هزار و سیصد و بیست و پنج به دست انتشارات طاعتی رشت با مقدمه ای از استاد مهدی حمیدی شیرازی و عبدلعلی طاعتی از زیر چاپ خارج شد. «تاسیان» آخرین اثر استاد سایه است که در سال هزارو سیصد و هشتاد و پنج به توسط انتشارات کارنامه به زیور طبع آراسته شده است.
غزل آینه در آینه قصه ای دارد سخت شنیدنی اما هرچه گشتم تا صورت دقیق آن را بیابم توفیق رفیق نشد. نقداً جانمان را از شهدش سرشار کنیم تا بعد.
آینه در آینه
مژده بده مژده بده، یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم ، گریه خندیده منم
یــار پسـندیده منم ، یــار پسـندید مرا
کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافتــــه در دیـــــده من
آیــنه در آیــنه شد ، دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظرخواه و ببین کآینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهری ِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امّید مرا
پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده منم
تا نشوم سایۀ خود باز نبینید مرا
آلماآتا، شهریور ۱۳۵۲