تبليغاتX
خدا بود و دیگر هیچ... - مشتی از خروار، رساله احکام
 

   سهام فراهانی             

      بر این تصور بودم که مقدمه شاهنامه ابومنصوری، قدیمی ترین کتابی است که به نثر پارسی دری از گزند حوادث روزگار مصون مانده است، اما استاد منوچهر دانش پژوه در کتاب "برگزیده متون نثر فارسی" قدیمی ترین کتاب را رساله ای می داند که در احکام فقه حنفی به قلم حکیم ابوالقاسم بن محمد سمرقندی تصنیف شده است. تاریخ تصنف رساله را ۳۱۵ هجری ثبت کرده اند که حدود سی سال پیش از تألیف مقدمه شاهنامه  ابومنصوری است. با هم بخشی از این رساله را که باقیمانده از دوره های سامانیان و آل بویه است، می خوانیم، با این نگره که این بنده چندان که ابوالقاسم بن محمد سمرقندی جبری است، قضا قدری نیستم.

    علامت دوستی خداوند ـ عزّوجلّ ـ و دلیل صدق آن در فرمانها خدای ـ عزّوجلّ ـ تقصیر ناکردن است و سنّت رسول او را ـ صلی الله علیه و سلّم ـ متابع بودن است و به همه حکمهاء خداوند ـ عزّوجلّ ـ راضی باشیدن است و بر خلق خداوند ـ عزّوجلّ ـ مهربانی و شفقت کردن است.

   ابراهیم خوّاص ـ قَدّسَ اللهُ رُوحَهُ ـ گوید در بادیه می شدم گرسنگی و تشنگی بر من غالب شد و راه گم کردم، ناگاه مردی پدید آمد و با من گفت: " چشم فراز کن" فراز کردم. خود را به راه دیدم پرسیدم: " تو کیستی؟" گفت: "من خضرم" گفتم: "این صحبت با تو از چه یافتم؟" گفت: "به نیکوی کردن با ما در خویش."

   در خبر است که عیسی ـ علیه السلام ـ مناجات کرد و گفت: "یا رب دوستی از دوستان خود به من نمای"

  حق ـ تعالی ـ فرمود: "به فلان موضع رو، آنجا رفت، مردی دید در ویرانی افتاده، گلیم بر پشت، آفتاب بر وی عمل کرده و سیاه شده، و از دنیا با وی چیزی نی. باز مناجات کرد : "یا رب، دوستی دیگر با من نمای"

   خطاب رسید: "به فلان موضع دیگر رو ." آنجا رفت، کوشکی دید بلند و درگاهی عظیم. خادمان و حاجبان بر آن در ایستاده. به رسم ملوک او را در کوشک در آوردند با اعزاز و اکرام، و خوانی به رسم ملوک پیش او بنهادند و انواع طعامها.

   دست باز کشید، خطاب رسید: "بخور که او دوست ماست"

   گفت: "یا رب یک دوست بدان درویشی و یک دوست بدین توانگری؟" فرمان آمد که : "یا عیسی، صلاح آن دوست در درویشی است؛ اگر توانگرش داریم، حال دل او به فساد آید، و صلاح این دوست در توانگری است، اگر او را درویش داریم، حال دل او به فساد آید. من به احوال دلهای بندگان داناترم."

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:1 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت