تبليغاتX
خدا بود و دیگر هیچ... - فلسفه شیرین، عشق شیرین

 

 

 

زهرا س :

 وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید


وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید


من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی


یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود


وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه عاشقی و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 


بعد از چند وقت دوباره  شاهد یه سریال قوی به نام مدار صفر درجه هستیم که وقتی به تیتراژ پایانی می رسم و سریال تموم می شه به این فکر می کنم که ای کاش می تونستم تمام سریال رو یک جا و بدون وقفه ببینم مسلما کارگردانیِ چنین سریال پر محتوا و سنگینی ـ از دیالوگ های قوی و بازیگران گرفته تا ادبیات کهن فارسی و انتخاب یک سوژه ی عالی ـ فقط می تونه از عهده ی کارگردان توانایی چون حسن فتحی بر بیاد .به دلیل نقاط مثبت فراوانی که در این فیلم وجود داره به راحتی می تونیم از معایب معدودش صرف نظر کنیم. نمي دونم چند درصد از شما اين سريال رو مي بینید، ولی اگه تا حالا ندید پیشنهاد می کنم حتماً از همين دوشنبه اين سريال رو دنبال کنید و حظ وافر ببرید.

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 23:50 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت