نيکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چــرخ از تو هزار بار بيچـاره تر اســت
از آمدنم نبود گـردون را ســود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نيز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با لاله رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
پی نوشت : به بهانه روز بزرگداشت خیام !