خیزید و بکار طرب و عیش بکوشید
نوشید می و کف بزنید و بخروشید
زین بعد دگر خرقه پشمین زمستان بفروشید
در خانه خمار می آرید و بنوشـید
تا سال دگر خرقه توان یافت دگر بار
توحیدی شیرازی
دختر باغبان درها را گشود و زمین و زمان را آکنده از طرب دید. فاخته ای نبود که لب فرو بسته باشد. خورشید می خندید و نسیم مست رازها را به گوش عاشقان می خواند. بهار آمده بود.
" نوروز و بهاران بر همه مبارک "