
دستانِ سرمازده لرزان
آغاز حکومت بیرحم زمستان
کاج فخرفروش جنگل عریان
تیشه به ریشه،
سر ِ سبزش را به باد خواهد داد
امشب این شهر یلدازده
به چله سالگرد آدمبرفی خواهد نشست
و من
قبل از تولد اولین آدمبرفی خواهم رفت!
میترسم اما،
دیگر عزم دلتنگیهایم جزم است
لکنتِ سکوت را بار ِ بیداد دقایق میکنم
چشمانم کور سوی ستاره را گام بر میدارد
تا میان این شب انتها گم کرده، راهی بیابد
بیفانوس خاطراتم و
بیمنت تو ای مهتاب!
پیوند تاریکیها را خواهم گسست
پی ِ شهر آفتاب
از شب رها خواهم شد
«دریا.م»
هر شب از اين سيصد و سيزده شب ِ نبودنت، يلدايي بود برايمان؛ چه باك از امشب، كه ديگر جانسخت شدهايم عجيب! قطعاً دعايمان ميكني كه اينگونه طاقت آوردهايم.
ميدانم! دعا ميكند؛ وقتي امتداد جاده مرا به دورهاي ناپيدا ميبرد...
« یلدایتان مبارک. »
سفرنامه ناصر خسرو قديمترين سفرنامهاي است كه به زبان فارسي نوشته شده و بر جاي مانده است. حكيم ابومعين ناصر ين خسرو بن حارث القبادياني البلخي المروزي، ملقب به «حجت»، در سال 437 هجري قمري سفر خود را آغاز ميكند و به مدت هفت سال اكثر نقاط آباد عالم آن روز را طي ميكند و مشاهدات خو را به دقت مينويسد و به يادگار ميگذارد. نثر سفرنامه بسيار روان است و موجز و دلنشين، و حاوي اطلاعات دقيق و ذيقيمت جغرافيايي و تاريخي و بيان عادات و آداب مردم ممالك ونواحي مختلف.
صفت گشودن در كعبه، شرفّها اللّه تعالى ـ كليد خانه كعبه گروهى از عربدارند كه ايشان را «بنى شَيْبَة» گويند، و خدمت خانه را ايشان كنند و از سلطان مصر ايشان را مشاهره و خلعت بود. و ايشان را رئيسى است كه كليد به دست او باشد، و چون او بيايد پنج شش كس ديگر با او باشند. چون بدانجا رسند، ازحاجيان، مردى ده برند و آن نردبان ـ كه صفت كردهايم ـ برگيرند و بياورند و پيش در نهند و آن پير بر آنجا رود، و بر آستانه بايستد. و دو تن ديگر بر آنجا روند و جامه و ديباى در را باز كنند، يك سر از آن يكى از دو مرد بگيرد، وسرى مردى ديگر، همچون لُبادهاى كه آن پير را بپوشند كه در مىگشايد. و او قفل بگشايد و از آن حلقهها بيرون كند و خلقى از حاجيان پيشِ در خانه ايستاده باشند و چون در باز كنند ايشان دست به دعا برآرند و دعا كنند. و هركه در مكّه باشد چون آواز حاجيان بشنود داند كه درِ حرم گشودند، همه خلقبه يكبار به آوازى بلند دعا كنند چنانكه غلغلهاى عظيم در مكّه افتد. پس آن پير در اندرون شود ـ و آن دو شخص همچنان آن جامه مىدارند ـ او دوركعت نماز كند، و بيايد، و هر دو مصراعِ در باز كند و بر آستانه بايستد وخطبه برخواند به آوازى بلند و بر رسولاللّه(ص) صلوات فرستد و بر اهلبيت او. آن وقت آن پير و ياران او بر دو طرف در خانه بايستند و حاج در رفتن گيرند و به خانه در مىروند و هر يك دو ركعت نماز مىكنند و بيرون مىآيند تا آن وقت كه نيمروز نزديك آيد، و در خانه كه نماز كنند رو به دركنند، و به ديگر جوانب نيز رواست. وقتى كه خانه پر مردم شده بود كه ديگرجايى نبود كه در روند، مردم را شمردم، هفتصد و بيست مرد بودند.
و در ميان شعبان و رمضان و شوال روزهاى دوشنبه و پنجشنبه و آدينه در كعبه بگشايند. و چون ماه ذىالقعده درآيد ديگر در كعبه باز نكنند.