روزهای عجیبی است. عجیب و بیرمق. آنقدر كه فقط سپريشان ميكنيم. نه از آن شور و شوق قديم خبري است و نه حال و انگيزهاي. گاهي اوقات با شهرزاد روي سكوهاي دانشكده مينشينيم و به آدمها نگاه ميكنيم. آدمهايي كه شاد و سرخوشاند. با عجله از اين كلاس به آن يكي ميروند. شور زندگي در چهرههاشان موج ميزند. روي نيمكتهاي حياط خلوت مينشينند. با هم شعر ميخوانند. بحث ميكنند. خلاصه سراسر انرژياند. و ما همچنان روي سكوهاي سرد دانشكده نشستهايم و با خود فكر ميكنيم كه ما هم روزي مثل همين آدمها، شاد بوديم. مثل آن پيرمردهايي كه با انگيزه ميآيند سر كلاس حافظ يك. يا آن خانم ميانسالي كه واو به واو صحبتهاي استاد را مينويسد. يا همين سال اوليها كه انگار دنيا را فتح كردهاند. زود پير شديم... خيلي زود!
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان ِ باز بستهست
در ِ تنگ ِ قفس بازست و افسوس
که بال ِ مرغ ِ آوازم شکستهست
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگدازد
یال ِ ناشناسی آشنا رنگ
گهی میسوزدم گه مینوازد
گهی در خاطرم ميجوشد این وهم
ز رنگ آمیزی ِ غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین ِ اندوه
فغانی گرم و خون آلود و پردرد
فرو میپیچیدم در سینهی تنگ
چو فریاد ِ یکی دیوانهي گنگ
که میکوبد سر ِ شوریده بر سنگ
سر شکی تلخ و شور از چشمه ی دل
نهان در سینه میجوشد شب و روز
چنان مار ِ گرفتاری که ریزد
شرنگ ِ خشمش از نیش ِ جگر سوز
پریشان سایهای آشفته آهنگ
ز مغزم میتراود گیج و گمراه
چو روح ِ خوابگردی مات و مدهوش
که بیسامان به ره افتد شبانگاه
درون ِ سینهام دردیست خون بار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود ...
نمی دانم چه میخواهم بگویم
ه.الف.سایه
در این روزهایی که تار و پودش از آشفتگی و درماندگی است اینگونه پاسخم میدهی:
ــ آيا كسي كه ميداند آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است حق است، همانند كسي است كه كوردل است؟ فقط خردمندان پند ميگيريند.
ــ [همان] کسانی که به عهد الهی وفا میكنند و پيمان [او] را نميشكنند.
ــ و كساني كه هر چه خداوند به پيوند كردن آن فرمان داده است، ميپيوندند و از پروردگارشان ميترسند، و از سختي حساب ميهراسند.
ــ و كساني كه براي نيل به خشنودي پروردگارشان شكيبايي پيشه كردهاند و نماز برپا داشتهاند و از هر آنچه روزيشان كردهايم، پنهان و آشكارا ميبخشند و بدي را با نيكي دفع ميكنند، اينانند كه نيك سرانجامي دارند...
پينوشت: آيات ۱۹ الي ۲۲ سوره رعد