تبليغاتX
خدا بود و دیگر هیچ...

 

كارم چو زلف يار پريشان و درهم‌ست

پشتم به سان ابروى دلدار پرخم‌ست

غم شربتى ز خون دلم نوش كرد و گفت

اين شادى كسى كه در اين دور خرّم‌ست

تنـها دل منـست گـرفـتار در غـمـان

يا خود در اين زمانه دل شادمان كم‌ست 

زين سان كه مي دهد دل من داد هر غمى

انصاف ملك عالم عشقش مسلم‌ست

دانى خيال روى تو در چشم من چه گفت

آيا چه جاست اين كه همه روزه با نم‌ست

خواهى چو روز روشن دانى تو حال من

از تيره شب بپرس كه او نيز محرم‌ست

اى كاشكى ميان من اِستى و دلبرم

پيوندى اين چنين كه ميان من و غم‌ست

 

     «روز بزرگداشت شيخ اجل سعدی شیرازی گرامي باد.»

     پی‌نوشت: به ياد دوستدار آرامش

 

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:38 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت