تاریخ سیستان، که مؤلف آن نامعلوم است، از دو بخش متمایز ترکیب یافته، با دو سبک مختلف که توسط دو تن نوشته شده است. دکتر علی اصغر خبره زاده در کتاب نثرپارسی درایینه تاریخ نوشته است:بخش اول کتاب تا حوادث سال های ۴۴۴ و ۴۴۵ را دربردارد که مؤلف آن نامعلوم است. بخش دوم تاریخ سیستان را تا سال ۷۲۵ ه.ق است که در اوایل قرن هشتم تألیف شده است. ملک الشعرای بهار در مقدمه تاریخ سیستان می نویسد : « {این کتاب}، اولا، در سادگی و ایجاز منحصر به فرد است و از استعمال مترادفات، که عمده شیوه مترسلان فارسی است، بر کنار است؛ ثانیا، در استعمال کلمات عربی مقتصد است و بیشتر کلمات فارسی استعمال می کند. ثالثا، از حیث لغات غریب فارسی هم از روش این کتاب پیداست که حتی الامکان سعی داشته است از آن لغات احتراز جوید...» با هم بخشی از این کتاب گرانسنگ را می خوانیم:
نسبت ازهربن یحیی و حکایت آن
اما حدیث ازهر. از ابتدای نسبت وی بگوییم: ازهر بن یحیی بن زهیر بن فزقد بن سلیمان بن ماهان بن و سلیم و حاتم برادران بودند، و حاتم جد یعقوب و عمرو و علی بود،و سلیم جد خلف بن اللیث و آن ازهر بن یحیی. و ازهر مردی گرد و شجاع بود و با کمال و خرد تمام، و مردی دبیر و ادیب بود، و مملکت بیشتر بر دست او گشاده شد. خویشتن کانا ساخته بود. چیزهایی کرد که مردمان از آن بخندیدی و تواضعی داشت از حد بیرون.
و از حکایت های وی یکی ان بود نادر که روزی مردمان برخاستند اندر قصر یعقوبی. او انگشت به زفرین* اندر کرده بود و انگشت او سخت کرده و آماس گرفته و بمانده. چون او برنمی خاست، نگاه کردند و آن بدیدند و آهنگری بیاوردند تا انگشت او بیرون کرد از آن و برفت. دیگر روز هم آنجا بنشست. باز انگشت سخت کرده بود به زفرین اندر! گفتند :«چرا کردی؟» گفت: «نگاه کردم تا فراخ شد.» دقیقی به شعر اندر یاد کند:
بر آب گرم در ماندست پایم،
چو زفرین در انگشت ازهر.
دیگر، روزی یعقوب به نماز آدینه همی آمد. ازهر اندر پیش به رسم خدمت همی ]شد[. یکی روستایی ازهر را سلام کرد و پای بی شلوار و پوستینی روستایی از پس گردن و از قرابتان او بود. حدیث ها همی پرسید از وی. بازگفت :« تو را دشوار باشد دویدن. از پس من برنشین تا تو را آسانتر باشد.» روستایی برنشست. یعقوب بدید، راه بگردانید، و ازهر همچنان به نماز شد. چون بازگشتند، گفت: « ای امیر، همه هنری. اما این حسد در تو موجود نبود که من اندر موکب تو صد هزار سوار و ده هزار غلام می بتوانم دید. تو مرا به زیوری نیاراستی دید تا راه را بگردانیدی.» یعقوب بسیار بخندید - هرچند عادت او نبودبسایر خنده کردن.
*زفرین: حلقه ای که برچارچوب در نصب کنند

مجله « نقد و بررسی کتاب تهران » از آن دست مجلاتی است که هر صاحب ذوق و هر اهل ادبی مایل است بی وقفه از زیر چاپ خارج شود تا بلافاصله آن را دست بگیرد و تا تمامش نکرده، زمین نگذارد.
به همین علت انتشار شماره نوزدهم فصلنامه « نقد و بررسی کتاب تهران » در ۲۴۰ صفحه موجب انبساط خاطر و شعف ظاهر دوستداران ادب و هنر شده است. « نقد و بررسی کتاب تهران » را استاد سخت کوش جناب آقای هرمز همایون پور در کنار مدیریت انتشارات کتاب روشن و نیز تألیف و ترجمه آثار خواندنی، راهبری و سردبیری می کنند.
از صفحات خواندنی مجله چراغی است که بر طاق گذشته افروخته می شود. در شماره نو انتشار ـ خرداد ۸۶ ـ مرحوم فریدون توللی و شعر او هدف « کندوکاو » قرار گرفته است. توللی از نامداران شعر فارسی است که گاه فراز و فرودهای زندگی سیاسی اش برخی نقادان را برای داوری آثارش از دایره انصاف خارج می کند. « نقد و بررسی کتاب تهران » برای معرفی بیشتر شعر فریدون توللی عین گزارش مجله « علم و زندگی » را که زیر نظر مرحوم خلیل ملکی از زیر چاپ خارج می شد، باز انتشار داده است.این گزارش پوشش مشروح مجلسی است که برای بزرگداشت توللی از سوی مجله « علم و زندگی » در تیر ۱۳۳۱ در تالار نوربخش (فرهنگ فعلی) برپا شده بود. در این مراسم سخنران اصلی نادر نادرپور بود که شعر و شخصیت توللی را هدف نقد و بررسی قرار داده است که انصافا مقاله ای خواندنی است.
از دیگر بخش های خوب مجله « خاطرات فرهنگی » است. برای این شماره استاد محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایری در ایران خاطرات خود را از مرحوم علی اصغر خان حکمت، ادیب و دانشمند صاحب نام بیان کرده است. همچنین استاد هرمز همایون پور شنیده های خود از ابوالحسن علی آبادی را درباره سردار فاخر حکمت، محمود خواجه نوری، دکتر مرتضی یزدانی و ابراهیم حکیم الملک به رشته تحریر درآورده است.
استاد مرتضی کاخی صاجب ستون « نام بعضی نفرات » است. برای این شماره نیم نگاهی انداخته است به زندگی و شعر شادروان یدالله بهزاد کرمانشاهی (۱۳۰۴-۱۳۸۶). یدالله بهزاد به قول خودش « دو سه سالی به تباه کردن زندگی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پرداخت. آن گاه به کار دبیری دل بست و ۲۷ سال تن و جان خود را در این کار فرسوده کرد، سرانجام در سال ۱۳۵۹ به درخواست خود بازنشسته شد. »شادروان بهزاد هرگز کرمانشاه را ترک نکرد حتی در ۸ سال جنگ تحمیلی و موشک باران هر شب کرمانشاه.استاد کاخی، بهزاد را در شعر از معاصران توانمند و صاحب قوت کلام و اصالت و تازگی مضمون دانسته است.
قیمت مجله چندان گران نیست، تنها کافی است ۱۳۰۰ تومان بپردازیم تا جان تشنه مان را سیراب کنیم.
مجله ادبی و هنری و فرهنگی بخارا شماره شصتم خود را به مناسبت هشتادمین سال تولد هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) شاعر بلندپایه و گرانمایه ایران به نام سایه زده است. استاد مسلم ما دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی برای سایه نوشته است :« متجاوز از نیم قرن است که نسل های پی در پی عاشقان شعر فارسی حافظه هاشان را از شعر سایه سرشار کرده اند و امروز اگر آماری از حافظه های فرهیخته شعر دوست در سراسر قلم و زبان فارسی گرفته شود شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی تواند با شعر سایه رقابت کند.»
سایه در ششم اسفند سال هزارو سیصد و شش در رشت دیده به جهان گشود تا پنجم متوسطه در مسقط الرأس خود درس خواند و بعد به تهران آمد. اولین مجموعه شعر او به نام «نخستین نغمه ها» در مهر ماه هزار و سیصد و بیست و پنج به دست انتشارات طاعتی رشت با مقدمه ای از استاد مهدی حمیدی شیرازی و عبدلعلی طاعتی از زیر چاپ خارج شد. «تاسیان» آخرین اثر استاد سایه است که در سال هزارو سیصد و هشتاد و پنج به توسط انتشارات کارنامه به زیور طبع آراسته شده است.
غزل آینه در آینه قصه ای دارد سخت شنیدنی اما هرچه گشتم تا صورت دقیق آن را بیابم توفیق رفیق نشد. نقداً جانمان را از شهدش سرشار کنیم تا بعد.
آینه در آینه
مژده بده مژده بده، یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم ، گریه خندیده منم
یــار پسـندیده منم ، یــار پسـندید مرا
کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافتــــه در دیـــــده من
آیــنه در آیــنه شد ، دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظرخواه و ببین کآینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهری ِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امّید مرا
پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده منم
تا نشوم سایۀ خود باز نبینید مرا
آلماآتا، شهریور ۱۳۵۲

ابوعلی محمد بن محمد البلعمی، وزیر سامانیان، به فرمان ابوصالح منصور بن نوح سامانی، تاریخ الرسل و الملوک امام محمد جریر طبری را در سال ۳۵۲ هجری قمری از عربی به فارسی برگردانده است. ابوعلی محمد بلعمی، دومین وزیر از خاندان بلعمیان از افاضل عصر خود بوده است.
تاریخ بلعمی نثری روان و ساده دارد و از فصاحت و سلاست برخوردار است. لغات و عبارات تازی آن از مقدمه شاهنامه بیشتر است و سجع و موازنه و مترادفات در آن کمتر وجود دارد.
این کتاب، قدیمی ترین کتاب جامعی است که از زبان فارسی به این زمان رسیده است.قطعه ای از تاریخ بلعمی را که از کتاب نثر پارسی در آیینه تاریخ برگزیده شده پیش چشم شماست. کتاب را استاد دکتر علی اصغر خبره زاده تدارک دیده اند و انتشارات آموزش انقلاب اسلامی از زیر چاپ خارج ساخته است.
ذکر کنیزک به پارسی
کسری هر سالی سه خصی را بفرستادی، یکی به روم و یکی به خزران و یکی به ترکستان، تا از بهر وی کنیزک می آوردندی. کسری صفت آن کنیزکان را بنوشتی از سر تا به پای. فرمودی که بدین صفت خواهم آن کنیزک که او را این صفت باشد؛ تو را بدید باید کردن. آن خصی برفتی. اگر کنیزک بدان صفت بدید، بخریدی. اگر آزاد بگمینت:س مکیبنآزاد و اگر بنده، و اگر درویش و اگر توانگر یا دختر ملکی، هر که بودی، بیاوردندی تا کسری او را به زنی کردی.