خیزید و بکار طرب و عیش بکوشید
نوشید می و کف بزنید و بخروشید
زین بعد دگر خرقه پشمین زمستان بفروشید
در خانه خمار می آرید و بنوشـید
تا سال دگر خرقه توان یافت دگر بار
توحیدی شیرازی
دختر باغبان درها را گشود و زمین و زمان را آکنده از طرب دید. فاخته ای نبود که لب فرو بسته باشد. خورشید می خندید و نسیم مست رازها را به گوش عاشقان می خواند. بهار آمده بود.
" نوروز و بهاران بر همه مبارک "
چقدر دلچسب و خاطره انگیزه روزهای پایانی سال... روزهای پررونق برای ماهی فروش کنار خیابون، روزهای خوب آب و جارو، روزهای خستگی همراه با بوی خوش تمیزی در خانه. روزهایی که اینقدر شهر شلوغه که دیگه برای مردم فرقی بین پیاده رو و خیابون وجود نداره...
توی این روزها کمتر کسی رو میبینی که بی کار باشه! یکی داره خرید می کنه، یکی سره یه قرون دو زّار با مغازه دار چونه می زنه، اون یکی از گرونی ناراضیه، دختر بچه ای از خرید کفش های تق تقی اش شاده، پسری خوشحاله از این که یه ماهی به ماهیاش اضافه شده، بعضی ها دارند هفت سین شون رو کامل می کنند... و خلاصه هر کسی داره به یه نحوی خودش رو برای سال نو آماده می کنه! امیدواریم امسال همگیمان با آمادگی کامل از هر جهت به استقبال سال نو بریم... ان شاءالله.
نام پیامبر (ص) همواره ما را یاد مردی مقدس می اندازد که بالای شبستان مسجدی نشسته است، یارانش دور تا دور اویند و مردم از راه های دور برای دیدارش می آیند و حرفش را سینه به سینه می برند.
رسولی که پیام آور رحمت بود، پیامبری که هیچ گاه نا مردمی های روزگار او را از پای در نیاورد و ده سال تمام، مردمی را که مجنون می خواندنش به دین اسلام دعوت کرد. ۱۳ سال را در غربت سپری کرد و دین تازه اش را خانه به خانه و آدم به آدم پیش برد.
وای بر مائی که این نعمت بزرگ را به فراموشی سپرده ایم و تنها در هنگام نیاز به یاد او می افتیم...
این روزها دوباره به یاد آوری رسولی این همه دلسوز، که در پی مردمان راه بیفند و برای به راه آمدنشان غصه بخورد نیاز داریم.
" اللهُم صل علی مُحمد و آل مُحمد "
|
خواجگي هر دو عالم تا ابد كرده وقف احمد مرسل احد | |
|
|
|
|
يا رسول الله بس درمانده ام باد در كف، خاك بر سر مانده ام | |
|
| |
|
بي كسان را كس تويي در هر نفس من ندارم در دو عالم جز تو كس | |
|
|
|
|
يك نظر سوي من غمخواره كن چاره ي كار من بيچاره كن | |
|
| |
|
گرچه ضايع كردهام عمر از گناه توبه كردم عذر من از حق بخواه | |
|
| |
|
روز و شب بنشسته در صد ماتمم تا شفاعت خواه باشي يك دمم | |
|
|
|
|
از درت گر يك شفاعت در رسد معصيت را مهر طاعت در رسد | |
|
| |
|
اي شفاعت خواه مشتي تيره روز لطف كن شمع شفاعت بر فروز | |
|
|
|
|
ديده ي جان را بقاي تو بس است در دو عالم را رضاي تو بس است | |
|
|
|
|
داروي درد دل من مهر توست نور جانم آفتاب چهر توست | |
|
| |
|
هر گهر كان از زبان افشانده ام در رهت از قعر جان افشانده ام | |
|
| |
|
زان شدم از بحر جان گوهر فشان كز تو بحر جان من دارد نشان | |
|
| |
|
حاجتم آن است اي عالي گهر كز سرفضلي كني در من نظر | |
|
عطار نیشابوری. منطق الطیر | |
خانه تکانی همیشه یکی از دغدغه ها و نگرانی های مادران ایرانی بوده است. ايرانيان باستان بنا به سنن گذشته و باستانی خود چند روز به نوروز مانده را خانه تکانی می کردند. سببش هم اين بود که بر اين باور بودند که ارواح ( فروهر های ) مردگان و در گذشتگان در روزهای پايانی سال کهنه و در آستانه ی سال نو به خانه و کاشانه آنها وارد می شوند و از خانه و کاشانه و وضعيت معيشتی باز ماندگان باز ديد می کنند.