شب عاشقان بیدل، چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم، که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر، که اسیر باز باشد؟
ز محبتت نخواهم، که نظر کنم به رویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
به کرشمهْ عنایت، نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان، ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت، که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم، که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را ، که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمی گذاری، که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و، جفا و ناز باشد
دگرش چو باز بینی، غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و ، سخن دراز باشد
قدمی که بر گرفتی، به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد
شب یلداتون مبارک.....
مشهد امسال هم با تمام خوشی ها و سختی هاش به پایان رسید و ما دست از پا درازتر با قطاری درجه یک (سیمرغ) که فکر کنیم عزیران مقیم خارج از کشور هم همانند آن را در هیچ جای دنیا ندیده باشند به تهران بازگشتیم.
رفت ـ اتوبوس ـ با صدای هایده
از اول ملت رو نیم ساعت بابت تاخیر یک سری دوستان معطل کردیم، این که هیچ، بعدش گیر یه پسر دیونه ای افتادیم که با خودش حرف می زد (توهم داشت)
خاطره ـ شادی ـ با هم بودن
مثل همیشه کوله باری از خاطرات شیرینی که تمایل ما به بازگشت رو کم می کرد به سوغات آوردیم.
چی بگم از پسر بچه بامزه ای که به هوای موبایلهامون خودشو تو بغل ما جا کرد و چه ترفندهایی که برای دست به سر کردنش به کار نبردیم. (امین محمد خوشمزه)
یا ماجرای زن شمالی رو بگیم که از مستقل آمدن ما به مشهد کم مونده بود شاخ دربیاره... تازه مارو ـ د ر ی د ه ـ خطاب کرد. (ای بابا)
واااااااای... یه جای زیبا و دیدنی رو نزدیک بود از قلم بندازیم... یه پاساژی رفتیم که پله هاش بالا و پایین می رفت (ااااووو)البته هنوز تو کف اون موندیم. ار ظواهر پاساژ ـ که تمام شرایط راحتی رو در نظر گرفته بود ـ می شد فهمید که این کاره یه ایرانی نیست و فقط از عربهای پولدار برمیاد. پیشنهاد می کنیم اگر یه سفر مشهد رفتید از پاساژ " الماس شرق " دیدن کنید که فقط می تونید از اون حظ بصری ببرید...
برگشت ـ قطار دیجیتالی ـ با صدای نی
از قطار هر چی بگیم کم گفتیم... کوپه ما در جوار کوپه برادرانی سیبیل کلفت، غیرتی و داش مشتی بود. البته این برادران ظاهری سوسول و جوان داشتند ولی اگر کمک آنها نبود... از همین جا به اون ها می گیم ای ول داداش...
و اما مشخصات هر کوپه... جلوی هر صندلی یک لب تاب مجهز به اینترنت تعبیه شده بود که ارتباط ما رو هر لحظه با دنیای مجازی بر قرار می کرد. اگر دقت کرده باشید ما همش on بودیم، این که شما متوجه نشدید مشکل خودتونه!!!!!!
گذشته از شوخی می رسیم به قسمت اصلی سفر:
حرم ـ امام رضا (ع) ـ زیارت
گر میسر نشود بوسه زدن پایش را هر کجا پای نهد بوسه زنم جایش را
شکر که باز هم این سعادت را پیدا کردیم تا به زیارت بریم. این زیارت بهترین فرصت برای فرار از این شهر شلوغ با آدم های رنگارنگ از این دنیای ساختگی بود. چهار دیواری که ما آدم ها برای خودمون ساختیم و رهایی از اون سخته ولی بالاخره شدنی است.این سفر گوشه دیگری از رحمت خدا رو به ما نشون داد و ما انرژی تازه ای برای ادامه زندگی گرفتیم.
امیدوارم نتیجه دعاهایی که براتون کردیم رو ببینید... ان شا الله
طبق قراری که سال هزار و سیصد و هشتاد و سه ـــ توجه کنید سال پیش دانشگاهیمون ـــ با گروهی از دوستانمون ـــ که اسم گروهمون خیلی خفنه ـــ گذاشتیم، بنا شد که اگر خدا کمک کنه هر سال اواخر پاییز به زیارت امام رضا (ع) بریم. این جور که بوش میاد گویا خدا امسال هم برای سومین بار به ما لطف کرده و اسباب سفرمون داره آماده می شه. البته از طرف دیگه این رو می تونیم از خوش یمن بودن وبلاگمون بدونیم که اول یکیمون رفت شیراز الان هر دو می خوایم بریم مشهد ( ان شا الله) ...
اگر قابل باشیم دعاتون هم می کنیم و این نوید رو هم می دیم که اگر فرصت شد یک پست هم از مشهد بنویسیم.
پ.ن : ...وقت رفتن فرا رسید، امروز (دوشنبه) ساعت ۶:۳۰ ...حلال بفرمایید.
زهرا ب :
نیت کردم...
در حافظیه...
کنار مزار لسان الغیب...
اینگونه جوابم داد:
یکدوجامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود
ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق
هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
ای معبر مژده فرما که دوشم آفتاب
در شکر خواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشه زان چشم مست
طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
گر نکردی نصرت الدین شاه یحبی از کرم
کار ملک و دین زنظم و اتساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود